تبليغاتX
و اما عشق
 

و اما عشق

 
 

عشق

 
 

آرشيو مطالب

هفته چهارم مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته سوم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته دوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته سوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم خرداد 1387

هفته اوّل اردیبهشت 1387

هفته سوم فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته دوم بهمن 1386

هفته چهارم دی 1386

هفته دوم دی 1386

هفته سوم آذر 1386

هفته چهارم آبان 1386

هفته اوّل آبان 1386

هفته چهارم مهر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته سوم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته سوم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته اوّل مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته سوم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته سوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

رمضان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.

جمعه سی ام مرداد 1388 |

 

عید مبعث مبارک

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

 

عکس های فانتزی

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

 

رهگذر

سخن از ماندن نيست،
                من و تو رهگذريم،


راه طولاني و پر پيچ و خم است،
همه بايد برويم تا افقهاي وسيع،
                    تا آنجا كه محبت پيداست
و شايد
    اينجا سر آغاز بودن است
و من و تو
        و هياهوئي در شهري سبز و آبي و خاكستري


ما مي گريزيم
        شايد از بودن
                شايد از ماندن
                        شايد از رفتن


جز هراس ما را چه بايد
            من و تو رهگذريم
به فردا بيند يش
        به طلوعي ديگر
                و به آغازي دوباره
                        و ما گشايندهء راهيم
                لغزش
                    صبر
                        مداومت


            ولي بدان و باور كن
                    اينجا بي شك آغاز بودن ماست.

 

سه شنبه نهم تیر 1388 |

 

عید نوروز

Norouz

بهارت بوده است باغ ترانه
براي ديدنت هردم بهانه
فدايت مي شوم بوده كلامت
زعشقت بوده اين دل را نشانه

*********
بهاري بوده نامت اي عزيزم
بيا هردم برايت گل بريزم
صفاي نور چشمان تو اي گل
ز معشوقان ديگر مي گريزم

******************

بهاري بوده است در دشت و صحرا

خوشند چون بلبلان دارا وسارا

زرخسار گل مريم همه پاك

صفاي دل كند دوري شر را


   

 

 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |

 

امپراطور بادها

امپراطوری بادها شرح حال پسر یوری نوه جومونگ می باشد... بله سریال امپراطور بادها سرگذشت نسل بعدی جومونگ یعنی نوه جومونگ بزرگه این سریال از جلوه های ویژه منحصر به فردی برخورداره و بسیار قوی تر از سریال جومونگ ساخته شده به تمام دوستداران سریال های کرهای مخصوصآ کسانی که سریال جومونگ رو خریداری کردند توصیه میکنم این سریال دیدنی رو هم حتمآ بگیرند و از دیدن این سریال بسیار زیبا و دیدنی لذت ببرند

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 |

 

سلام

سلام...

حال همه ما خوب است

ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور

                     كه مردم به آن شادماني بي سبب گويند

با اينهمه اگر عمري باقي بود

طوري از كنار زندگي مي گذرم

                     كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد

                                       ونه اين دل ناماندگار بي درمان

تا يادم نرفته برايت بنويسم

حوالي خوابهاي ما سال پر باراني بود

ميدانم كه هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه باز نيامدن است

اما تو لااقل

            حتي هر وهله

                     گاهي هر ازگاهي

                          ببين انعكاس تبسم رؤيا شبيه شمايل شقايق نيست

نامه ام بايد كوتاه باشد

ساده باشد

بدون حرفي از ابهام

دوباره برايت مي نويسم

                     حال همه ما خوب است

                                              اما تو باور نكن

سه شنبه ششم اسفند 1387 |

 

ولنتاين چه كسي بود؟؟

ر شهر رم در قرن سوم ميلادي امپراتوری به نام ”كلوديس“ زندگی می كرد كه در تاريخ به عنوان ”cruel“ (ستمكار) از او نام برده می‌شود.

در نزديكی قصر او يك معبد زيبا وجود داشت ، جائيكه ”سنت ولنتاين مقدس“ در آنجا خدمت می‌كرد. اهالی رم به شدت او را دوست داشتند و در آن جا برای شنيدن حرفهای او جمع می شدند.

افراد دارا و ندار، دانا و نادان، پير و جوان، عام و خاص دسته دسته پيش او می‌آمدند، تا اينكه فرمانروايی رم وارد جنگ شد. كلوديس تمام شهروندان را برای حضور در جنگ احضار كرد و اين جنگ سالهای متمادی ادامه داشت. خيلی از كسانی كه به جنگ می‌رفتند ناخواسته و با زور تن به ميدان مبارزه می‌دادند. مردان از خانواده‌هايشان و جوانان از معشوقه‌شان هرگز نمی‌خواستند جدا شوند. از طرفی كلوديس از كمی سربازان عصبانی بود به همين دليل دستور داد كه برگزاري مراسم عروسی در شهر را ممنوع كرد و دستور داد تمامی نامزدها سريعاً از هم جدا شوند. او اعتقاد داشت شادمانی و سعادت در منزل مانع رفتن جوان ها به جنگ می‌شود.

در اين ميان «سنت والنتاين» كه مانند بقيه مردم با اين قانون مخالف بود تصميم گرفت زوج‌هاي جوان را مخفيانه و با يك جشن كوچك به هم برساند. يك اتاق كوچك يك شمع عروس و داماد و مراسمي كه تماما در نجوا برگزار مي‌شد. تا اين كه يك شب آنها متوجه صداي پاي سربازان نشدند ... بله والنتاين به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود.

اما مردم دسته دسته به ملاقات او ميرفتند تا بگويند كه آنها نيز مانند او به عشق ايمان دارند. يكي از ملاقات كنندگان هميشگي والنتاين دختر نگهبان زندان بود كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به ديدار او برود. آنها گاه تا ساعت‌ها با هم صحبت مي كردند.تا اينكه روز 14 فوريه سال 269 ميلادي (و بنا به قول ديگري سال 270) حكم والنتاين صادر و او محكوم به مرگ شد.

او با نامه كوتاهي از دختري كه هر روز به ملاقاتش مي رفت خداحافظي كرد ...

 

 I Left My Friend a Little Note :

Thanking Her For Her Friendship & Her Loyalty.

I Signed it : " Love Form Your Valentine "

اما از زمان "كنستانتين" به بعد، 14 فوريه به تقويم مسيحيت آورده شد تا نام  "ولنتاين مقدس" به عنوان يكی از شهدای اوايل ظهور مسيحيت كه در سده‌ی سوم ميلادی در شمال ايتاليا می زيست، بعنوان مروج عشق و محبت براي هميشه در يادها بماند

روز 14 فوريه روز فرستادن پيام عشق است به كسي كه دوستش داريد و مي‌خواهيد عشق وعلاقه خود را به او ابراز كنيد و يا از او بخواهيد كه يار شما يا به قولي والنتاين و يا اصطلاحا شريك زندگيتان باشد

"Be My Valentine"

جمله بالا كه شايد تاكنون بارها شنيده باشيد بيانگر همين موضوع است. البته در كشور هاي اروپايي اين روز مراسم جشن خاصي دارد. در ايران و بين جوونهاي ايراني هم اين روز به «روز عشاق» معروف است.

 

 

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 |

 

قلب

یکشنبه بیستم بهمن 1387 |

 

پرنده مردنی است

پرنده مردني است

  

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

 

 به ايوان ميروم و انگشتانم را

بر پوست کشيده ي شب مي کشم

چراغ هاي رابطه تاريکند

چراغ هاي رابطه تاريکند

 

 

کسي مرا به آفتاب

 معرفي نخواهد کرد

کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخاهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردني ست

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 |

 

رویا

باز من ماندم و خلوتي سرد

خاطراتي ز بگذشته اي دور

ياد عشقي كه با حسرت و درد

رفت و خاموش شد در دل گور

  

روي ويرانه هاي اميدم

دست افسونگري شمعي افروخت

مرده ئي چشم پرآتشش را

از دل گور بر چشم من دوخت

  

ناله كردم كه اي واي، اين اوست

در دلم از نگاهش، هراسي

خنده اي بر لبانش گذر كرد

كاي هوسران، مرا مي شناسي

  

قلبم از فرط اندوه لرزيد

واي بر من، كه ديوانه بودم

واي بر من، كه من كشتم او را

وه كه با او چه بيگانه بودم

  

او به من دل سپرد و بجز رنج

كي شد از عشق من حاصل او

با غروري كه چشم مرا بست

پا نهادم بروي دل او

 

 من به او رنج و اندوه دادم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من، خدايا، خدايا

من به آغوش گورش كشاندم

  

در سكوت لبم ناله پيچيد

شعله شمع مستانه لرزيد

چشم من از دل تيرگي ها

قطره اشكي در آن چشم ها ديد

 

همچو طفلي پشيمان دويدم

تا كه درپايش افتم به خواري

تا بگويم كه ديوانه بودم

مي تواني به من رحمت آري

  

دامنم شمع را سرنگون كرد

چشم ها در سياهي فرو رفت

ناله كردم مرو، صبر كن، صبر

ليكن او رفت، بي گفتگو رفت

 

واي بر من، كه ديوانه بودم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من، كه من كشتم او را

من به آغوش گورش كشاندم

پنجشنبه سوم بهمن 1387 |

 

Click to view full size image

یکشنبه بیست و نهم دی 1387 |

 

باد ما را با خود خواهد برد

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان ميعادي دارد

در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست

 

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم

من به نوميدي خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

 

در شب اکنون چيزي مي گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهء باريدن را گوئي منتظرند

 

لحظه اي

و پس از آن، هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد

و زمين دارد

باز مي ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نامعلوم

نگران من و تست

 

اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسي گرم از هستي

به نوازش لبهاي عاشق من بسپار

باد ما با خود خواهد برد

باد ما با خود خواهد برد

شنبه بیست و هشتم دی 1387 |

 

ماه محرم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست / این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

ماه محرم را به همه مردم مسلمان تسلیت میگویم

چهارشنبه یازدهم دی 1387 |

 

اى ستاره ها

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

 

 آري اين منم كه در دل سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

 

با دلي كه بوئي از وفا نبرده است

جور بي كرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

 

 اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد؟

 

 جام باده سرنگون و بسترم تهي

سر نهاده ام بروي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشاني از وفاي او

 

 اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد

از دو روئي و جفاي ساكنان خاك

كاينچنين بقلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها، ستاره هاي خوب و پاك

 

من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زين سپس بعاشقان باوفا كنم

 

 اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك

سر بدامن سياه شب نهاده ايد

اي ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزني بسوي اين جهان گشاده ايد

 

 رفته است و مهرش از دلم نمي رود

اي ستاره ها، چه شد كه او مرا نخواست؟

اي ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

یکشنبه هشتم دی 1387 |

 

بغض تازه

 

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته اند

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پنجشنبه پنجم دی 1387 |

 

تا كه بوديم همه يار شدن
تا كه خفتيم همه بيدار شدن
قدر آن آينه بدانيد چو هست
نه آن موقع كه افتادو شكست

جمعه پانزدهم آذر 1387 |

 

دریایی

 

يك روز بلند آفتابي

در آبي بي كران دريا

امواج ترا به من رساندند

امواج ترانه بار تنها

  

چشمان تو رنگ آب بودند

آندم كه ترا در آب ديدم

در غربت آن جهان بي شكل

گوئي كه ترا به خواب ديدم

 

 از تو تا من سكوت و حيرت

از من تا تو نگاه و ترديد

ما را مي خواند مرغي از دور

مي خواند بباغ سبز خورشيد

 

 در ما تب تند بوسه مي سوخت

ما تشنه خون شور بوديم

در زورق آب هاي لرزان

بازيچه عطر و نور بوديم

 

 مي زد، مي زد، درون دريا

از دلهره فرو كشيدن

امواج، امواج ناشكيبا

در طغيان بهم رسيدن

 

 دستانت را دراز كردي

چون جريان هاي بي سرانجام

لب هايت با سلام بوسه

ويران گشتند روي لب هام

  

يك لحظه تمام آسمان را

در هاله ئي از بلور ديدم

خود را و ترا و زندگي را

در دايره هاي نور ديدم

  

گوئي كه نسيم داغ دوزخ

پيچيد ميان گيسوانم

چون قطره ئي از طلاي سوزان

عشق تو چكيد بر لبانم

  

آنگاه ز دوردست دريا

امواج بسوي ما خزيدند

بي آنكه مرا بخويش آرند

آرام ترا فرو كشيدند

 

 پنداشتم آن زمان كه عطري

باز از گل خواب ها تراويد

يا دست خيال من تنت را

از مرمر آب ها تراشيد

 

 پنداشتم آن زمان كه رازيست

در زاري و هاي هاي دريا

شايد كه مرا بخويش مي خواند

در غربت خود، خداي دريا

دوشنبه چهارم آذر 1387 |

 

پس از باران

 

 

گل از تراوت باران صبحدم، لبريز

هواي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز

صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار

كه هست دامنت از رشحه ي كرم لبريز

هزار چلچله در برج صبح مي خوانند

هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز

به پاي گل چه نشينم درين ديار كه هست

روان خلق زغوغاي بيش و كم لبريز

مرا به دشت شقايق مخوان كه لبريز است

فضاي دهر ز خونابه ي رستم، لبريز

ببين در آينه ي روزگار نقش بلا

كه شد ز خون سياووش، جام جم لبريز

چگونه درد شكيبايي اش نيازارد

دلي كه هست به هر جا ز درد و غم لبريز

جمعه یکم آذر 1387 |

 

خواب,بیدار

گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،

بيدارم؛

گاهگاهي نيز،

وقتي چشم بر هم مي گذارم،

خواب هاي روشني دارم،

عين هشياري !

آنچنان روشن كه من در خواب،

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !

***

اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،

پيش چشم اين همه بيدار،

آيا خواب مي بينم ؟

اين منم، همراه او ؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور،

از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

***

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !

خواب يا بيدار،

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !

جمعه یکم آذر 1387 |

 

آن دم که با تو ام

      ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 |

 

افسانه جومونگ

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 |

 

آخرین عکس لورل و هاردی

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 |

 

هجرت

  گل

  من که می ترسیدم از هجرت دوست

  کاش می دانستم ...

  روزگاری که به هم نزدیکیم  ٍ چه بهایی دارد

  کا ش می دانستم ...

  که چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

   به خود می لرزد...

پنجشنبه چهارم مهر 1387 |

 

 

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 |

 

انتظار

كنار بركه ي دلم نشستم و نيامدي

                                                     دوباره در سكوت خود شكستم و نيامدي

سوال كردم از خدا نشانه ي خانه ي تو را

                                                     سكوت كرد و در سكوت شكستم و نيامدي

              و نيامدي

جمعه یکم شهریور 1387 |

 

باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم

فصل ديدار شود ، قاصدِ دیدار شوم

من به پایانِ غم و اُوج سلامت برسم

آن زمانی که به درمانِ تو بیمار شوم

میوۀ عشقِ تو سنگین شده بر شاخۀ دل

مرگِ من باد اگر بی تو سبکبار شوم

زیرِ باران مصائب که ببارد دائم

چترِ گیسویِ تو را از تو خریدار شوم

آرزویم همه این بود و همین است هنوز

که تو را یار ببینم... که تو را یار شوم

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 |

 

از دلاویزترین روز جهان

از دلاویزترین روز جهان ، خاطره ای با من هست
به شما ارزانی :
سحری بود و هنوز
گوهر ماه ، به گیسوی شب آویخته بود
گل یاس
عشق درجان هوا ریخته بود !
من به دیدار سحر می رفتم ،
نفسم با نفس یاس در آمیخته بود .
می گوشدم پر و می رفتم و می گفتم : های
بسرای ای دل شیدا ، بسرای !
این دل افروزترین روز جهان را بنگر
تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای !
آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ،
روح در جسم جهان ریخته اند ،
شور وشوق تو بر انگیخته اند ،
تو هم ای مرغک تنها ، بسرای !
همه درهای رهایی بسته ست
تا گشایی به نسیم سخنی ، پنجره ای را
بسرای بسرای...//


شنبه هفتم اردیبهشت 1387 |

 

دیار عاشقان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

  از دو رویی و جفای ساکنان خاک

  که اینچنین به قلب آسمان نهان شدید

  ای ستاره ها ،ستاره های خوب و پاک

                        من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

                        تا که کام او ز عشق خود روا کنم

                        لعنت خدا به من اگر به جز جفا

                        زین پس به عاشقان باوفا کنم

  رفته است و مهرش از دلم نمی رود

  ای ستاره ها،چه شد که او مرا نخواست

  ای ستاره ها،ستاره ها،ستاره ها

  پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

شنبه هفدهم فروردین 1387 |

 

پرواز

 

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

جمعه هفدهم اسفند 1386 |

 
Blog Skin